سلام

بعضی وقتها یه چیزایی میگیم که اصلا فکر نمی کنیم که ممکنه چی بشه

هر دفعه که خواستگار میاد من وقتی جوابم رد باشه همون موقع بهشون می گم که

دیگه دوباره نیان هر دفعه وقتی مامان بزرگم هست همش گیر میده که این یکی چرا نه؟

چرا اینجوری میکنی و از این حرفا قبلش هم که کلی غر میزنه که چرا خودت پذیرایی

نمیکنی چرا خودت چای تعارف نمیکنی مگه اومدن خواستگاری داداشت/؟ یه پروژه ی

دیگه هم چادر سفیده من اصلا چادر بلد نیستم همون اول میرم سلام میگم و مثل بقیه

میشینم و به حرفای سیاسی و وضعیت آب و هوا و فوتبال و جامعه و اینا گوش میدم تا

یکی اون وسط یادش بیاد که حالا این دوتا برن حرف بزنن  اون موقع وقتیه که تموم

مسائل مملکت حل شده بعدشم که این آقای داماد گلوله ی خودستایی منفجر میشه

که من اینجوری من اونجوری اصلا هم اشکالاتش و نمیگه فقط میگه من خیلی خوبم من خیلی گلم البته کسانی بودن که از من خوششون اومد ولی من خواستگاریشون نرفتم!!!

مامان بزرگم میگه نباید اول بیای باید صبر کنی صدات کنن چادر سفید بزنی چای بیاری بعدشم دل بچه مردم و نشکنی وقتی نگات میکنه چشم غره نرو  همون موقع هم نگو نهههههههههههههه

چون که من گوش نمیدم بعدش تلفن و بر میداره به اون یکی مادر بزرگم میگه فکر کنم این دختره دیوونه شده این همه عمر کردیم ندیدیم کسی اینجوری باشه مردم میگن خواستگار نیست این هر کی میاد حالش و میگیره

خلاصه اینبار من یه غلطی کردم ایشاا... لال میشدم این و نمیگفتم گفتم مامان به اینبار به مادر بزرگ نگین خواستگار میاد ببرین خونه خواهرشون مهمونی شب که رفتن میریم میاریمشون

مامانم گفتن بیخود دیگه این حرفا رو نگی ها؟! گفتم خوب آخه گیر میده همش

روز خواستگاری نهار مادر بزرگ رو دادم وقتی واسه اشون چای بردم دیدم انگار سرحال نیست گفتم چی شده گفتن سرم گیج میره یه دفعه حالشون بهم خورد بردیم بیمارستان گفتن باید CCU بخوابنناراحت همش میگفتم خدایا همین الان مادر بزرگم خوب شه من به جاشون این شکلی بشم خدایا ببخشید اشتباه کردم دیگه این حرف و نمیگم

الان خدا رو شکر خوبن ولی خیلی ترسیدم درسته که من هرگز چادر سفید نمیزنم و چای تعارف نمی کنم ولی هرگز هرگز دیگه نمی گم مامان بزرگم توی مجلس نباشن

دوستتون دارم هوارتا...

باییییییی

/ 5 نظر / 4 بازدید
فاریا کچله

لاااااام . سلام منظورمه . هول شدم کمی.... اول

فاریا کچله

مامان بزرگت راس میگه والللللللللللللااااااااااااااااااا.

فاریا کچله

خوب شد خوب شد یعنی خوب شدکه مامان بزرگت بهتر شد و الااا می اومدم وامیسادم دم در نمیزاشتم یه خواستگارم بیاد بمونی بترشی

آرش

یکم دیگه بمونی، کم کم خواستگارهات میان برات در مورد اینکه چقدر خوبن و زن اولشون اصلا درکشون نمیکرد حرف میزنن!(شوخی)

پویان

سلام.خیلی جالبه واقعا.اما قدر مادر بزرگ و پدر بزرگتو بدون.من ندارمشون.تنهایی زیادی میاره...